عبدالله مستوفى

544

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

محترم آذربايجان ، لايحهء اعتراض‌آميزى در مجلس قرائت نمود ، كه خلاصهء آن محتوى بر عدم تطبيق اصول مشروطيت با اوضاع جاريه بود ، و در پايان خطابهء مذكور يكنفر ديگر از وكلاى محترم ، مدلول لايحهء سابق الذكر را ، كه بطور كلى نوشته شده بود ، تأويل به شخصيات كرده . و اين جانب را مخاطب قرار دادند ، كه البته از نظر نمايندگان فراموش نشده است ، و بالاخره منافع و مضارى را در مورد عمليات بنده قائل شده بود ، كه لازم است ، مطلب از يكديگر تفكيك شده ، حقايق در پيشگاه جامعه روشن گردد . آن قسمت از منافع عمليات اين جانب ، كه نمايندهء محترم هم اقرار كرده‌اند ، چون هيچوقت خودپرستى آن را نداشته‌ام ، كه نظريات شخصى را قائم‌مقام عمليات ملى خود قرار دهم ، به كلى از اين موضوع صرف‌نظر نموده ، و هرچه هست بفكر و نظر و حكومت و حكميت مجلس واگذار ميكنم . اگر خوب بود يا بد ديگران بهتر مىتوانند قضاوت نمايند . اما در قسمت راجع بمضار ، كه موجب تصورات و توهمات شده . بديهى است ، اگر خلاصهء اعتراضات معترضين را تفكيك كرده ، و بفصول جداگانه تجزيه نمائيم ، زياده از دو سه موضوع نخواهد بود . اول موضوع حكومت نظامى است ، كه اعتراض نمايندگان را ايجاب كرده است . اكنون ، با احساساتيكه از طرف نمايندگان محترم مشاهده مىشود ، حكومت نظامى من بعد على الاصول ، ملغا خواهد بود . اعتراض دوم ، راجع به نظارت وزارت جنگ است ، در ادارهء ماليات غير مستقيم و خالصجات ، كه در اين‌جا من نميخواهم وارد جزئيات شوم زيرا مطالبى مبادله خواهد شد ، كه شايد از نقطه‌نظر موقعيت مملكت ، مقتضى نباشد و از همين امروز ، تجزيهء اين دو اداره را از وزارت جنگ رسما اعلام ميدارم . » ( كف زدن تماشاچيها ) مؤتمن الملك ( جناب آقاى حسين پيرنيا ) رئيس مجلس ، در جواب بيانات ذيل را ايراد نمود : نطق رئيس مجلس « لايحه‌اى كه آقاى وزير جنگ قرائت فرمودند ، اصغا فرموده ، از مضامين اوايل اين لايحه ، بنده چنين استنباط ميكنم كه ايشان يك نوع دلتنگى داشته باشند . ولى بنده گمان ميكنم ، هيچ جهت ندارد ، كه آقاى وزير جنگ دلتنگ و افسرده شوند . چندى قبل ، در مجلس يك مذاكراتى شد . بنده هم در خارج يك توضيحاتى به ايشان دادم . ولى حالا هم موقع را مغتنم ميدانم ، كه در مجلس علنى در حضور آقايان نمايندگان ، همان توضيح را بطور اختصار تكرار كنم . بايشان عرض ميكردم كه اولا مجلس شوراى ملى ، نسبت به شخص شما ، به هيچ‌وجه نظر سوئى ندارد . « صحيح است ! » براى اينكه مجلس شوراى ملى منكر بديهيات و محسوسات نيست . « صحيح است ! » خدمات و مجاهدات شما و قشون رشيد ايران ، يك خدمات برجسته و محسوسى است كه هيچكس نميتواند ترديد نمايد ، و اين امر به هيچ كس مشتبه نخواهد شد . مجلس هم حياتى دارد ، و قدر اشخاص خدمت‌گذار را ميداند . « صحيح است ! » شاهد اين امر هم مكرر در مجلس مشاهده شده . مگرنه اين بود ، كه در موقع فتح قلعهء چهريق ، جمعى از نمايندگان در تحت يك تأثيرات شديدى ، با يك بياناتى كه حاكى از صميميت بود ، در پشت همين كرسى خطابه ، از شخص شما و قشون فداكار مملكت ، اظهار امتنان و مسرت كردند ؟ « صحيح است ! » مگرنه اين بود : كه در اغلب مذاكراتى كه راجع بقوانين بود ، اشاره ميشد ، بفعاليت و فداكارى قشون ، و مساعى جميلهء آن شخص كه مربى آن قشون است ؟ « صحيح است ! » اين‌ها تمام